مرثيه اي براي آموزش عالي در ايران؛ راهی تاريك و باريك...
لطيف اردكانی
وزارت علوم اساتيد باسابقه و مطرح را بازنشسته مي كند، روساي دانشگاه ها را تغيير مي دهد، دانشگاه ها را نسبت به دختران و پسران تفكيك مي كند، علوم انساني را(كه زير ساخت توسعه در هر كشوري است) دسخوش تغيرات مي كند، با دانشگاه هاي اروپايي رابطه ي خود را قطع مي كند و به جاي آن با كشور هايي نظير ونزوئلا، چين و روسيه كه هر كدام در قاره خود جز 10 كشور برتر اموزش عالي نيستند مراودات علمي صورت مي دهد.
همه اينها گواه از برزخي است كه امروز آموزش و عالي كشورمان با بيش از 3 میلیون و 580 هزار دانشجو در ان دست و پا مي زنند.با اين حال وزير علوم ايران كه مدال اين افتخارات را به گردن آويخته است، طي اظهاراتي چالش هاي دانشگاه هاي مارا اين چنين معرفي مي كند:” اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن متدینین، فرهنگ انتظار و فرهنگ بسیج مورد تمسخر قرار گیرد، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که صدای اذان ظهر در آن بلند نشود به بهانه اینکه به کلاسهای درس آسیبی نرساند، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که روحانی نتواند در آن وارد شود، اگر دانشگاهی باشد که نه تنها مسجد بلکه یک نمازخانه نیز نداشته باشد که بتوان نماز جماعت را اقامه کرد و ... . اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که نه تنها در تمام ماه محرم و صفر بلکه در تمام طول سال کوچکترین مراسم مذهبی نیز در آن برگزار نشود و به جایش در چهارشنبه آخر سال گفته شود که اشکال ندارد برقصید و پایکوبی کنید ... اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در یک اردوی دانشجویی ماشین را نگه می دارند و به دانشجویان میگویند "حالا میتوانید بروید پایین و شروع کنید" و سپس آهنگ مبتذل میگذارند و مراسم آنچنانی برگزار میکنند، در یک کلام می گویم خوب است چنین دانشگاهی اصلا وجود نداشته باشد چون اگر این دانشگاه وجود داشته باشد مردم ایران، دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه آن را با خاک یکسان میکنند.
كامران دانشجو وزير علوم دولت دهم بايد بگويد كه اگر این چنين دانشگاه هايي وجود داشته باشد آن را با خاک یکسان میکنيم، زيرا يك واقعيت تلخ وجود دارد و آن اين است كه انتهاي جاده اي كه امروز مسئولان آموزش عالي ايران با هدف و با سرعت بالا در ان حركت مي كنند، چيزي غير از با خاك يكسان شدن دانشگاه هاي ما نيست.تصور كنيد دانشگاهي را كه در آن ديگر خبري از حضور اساتيد با سابقه نيست، روساي دانشگاه ها براساس گرايش هاي سياسي خود و نه بر اساس شخصيت علمي شان مديريت كنند، دانشگاهي بر اساس متد تزريقي مسولان و نه متد تحصيلي پذيرفته شده در كل دنيا اموزش دهد، چه دانشگاهي است و البته از همه دردناك تر اين است كه آخر نيز دانشجوي فارغ التحصيل در اين دانشگاه براي طي كردن مدارج و مراحل علمي خود به دانشگاه هايي نظير ونزوئلا، چين و روسيه اعزام شود .در مقابل دو راه براي دانشجوي ايراني باقي مي ماند، يكي اينكه عطاي اين دانشگاه ها را به لقايشان ببخشندو به ديگر كشور هاي دنيا مهاجرت كنند، كه البته اين مورد نيز كم نيست، چرا كه بر اساس بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول(سپتامبر۲۰۰۹) ، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان ۹۱ کشور در حال توسعه یا توسعه نیافته دنیا کسب کرده است.
و راه ديگر كه شايد از روي جبر براي آن قشر از دانشجويان باشد كه مي مانند و راه تاريك و باريكي هم مي ماند برايشان...
